آزاد اما اسیر..

پزشک پرسید این چوب ها چیست؟

گفتم:فلجم

گفت آنچه تو را فلج کرده همین چوبهاست..

سینه خیز..چهار دست و پا قدم بردار و بیفت..

چوب های زیبایم را گرفت آنها را شکست و در آتش سوزاند..

حالا من راه میروم ...

اما هموز هم وقتی به چوبهایم نگاه میکنم ساعتها بی رمقم

نوشته شده در جمعه ٢۳ بهمن ۱۳٩٤ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات ()


Design By : Pichak